تبليغاتX
رویای خیس

می دونم که هیچ وقت دل نوشته های یه بیقرار و نمی خونی، می دونم که هیچ وقت چشات با حرف دل من آشنا نمی شه، اما هنوز می نویسم، می نویسم به امید اون روز که خداجون بخواد و نگات بیفته به خط خطیای دل یه دیوونه که نمی دونه چرا ولی واسه تو می نویسه!!!کاش می دونستم چرا واست می نویسم!! اونوقت راحت تر حرف دلم و فریاد می زدم:

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز....

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق دراین پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

عاشق دلشکسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 10:44
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 عاشق تنها

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:32
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی.

عاشق تنها

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 10:25
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
آلبوم خاطرات را در دفتر ذهنم ورق می زنم روی هربرگ از نوشته های دلم بوی یاس هایی که عطرنگاه

 تو به آن می بخشید به مشام می رسد.

هنوزهم غربت نگاهت گوشه ی حاشیه اش به چشم می خوردحتی ...حالا....

یاد آن لبخندهایی که لبهایت را روشنی می داد به خیر!

یاد آن نگاه شیرین که عشق را هجی می کرد

یاد آن لحظه های پرهراس که با بودن با هم رویشان را کم می کردیم!

                                                      یادش بخیر!

یادت هست

همیشه می گفتم ازفردا می ترسم  تو می گفتی فردا که ترس نداره فردا هم مثل امروز، من می گفتم

اما من می ترسم اگه فردا بدون هم موندیم چی؟

اون وقت تومی خندیدی ومی گفتی نترس فردا باهم میشینیم به خاطرات امروزمون می خندیم!

فردا آمد ... تورفتی ... بی من ... ومن امروز کنار خاطرات بدون تو ...می گریم ...

 عاشق تنها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 14:47
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

هميشه توي اين باور بودم كه تا آخر، آخرش تا جايي كه زندگي براي من و تو به پايان برسه،

 با هم هستيم.آره نازنين بد جوري به خندهات و به

نگاهاتو به صدات عادت كرده بودم. ديگه شده بود عادت هميشگي كنار لبه باز پنجره چشم

انتظار اومدنت بنشينم و از دور برات دست تكون بدم

. تقسير تو بود، آره تو...؟ چون هميشه تو چشات برق شادي اميدي موج مي زد. هميشه

نگاهات من و از نگروني در مي آورد و به من مي گفت

، نازنين هستم تا آخرش تو مال منيو كنار هم ... ولي كو ... كو ...؟ اون همه لطف و صداقت كو

اون همه مهربوني، برگرد ! برگرد !!! آخه ديگه

طاقت دوري تو را ندارم. تا كي يه گوشه تنها بشينم كنار در باز پنجره به اميد اينكه بر مي

گردي... بر مي گردي... آيا ...؟ آره ساكتم، ساكتم از

روزي كه تو رفتي و نيستي كنارم، اما تو قلبم دارم يه دنيا شكايت از فرياد سكوتم ...

 تو دلم دارم يه دنيا از غم نداشتن صداي سكوتم...؟ منتظر

مي مونم تا تو برگردي. باز مثل اينكه ديونه شدم اين حرفا، ياد آور خاطرات گذشته و

تكرار نگاهات چه فايده به دل مدام قول دروغ دادن

كه يار بر مي گرده چه فايده، بايد اين حقيقت لعنتي رو باور كرد، بايد گذاشت كه اشكها

روي گونه ها سرا زير بشه، ولي نبايد با سرنوشت

جنگيد، نه اصلاٌ نميشه جنگيد... آره تو رفتي، رفتي تا به آرامش ابدي برسي و من و

با اين همه مشكلات و كوهي از غم تنها گذاشتي.

عيبي نداره مهم براي من آرامش و راحتي توووووِ

 عاشق تنها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 8:40
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

وقتی دل آسمون میگیره ، هنگامی که ابرها کبود رنگ می شوند ،

دل ابرها پر از باریدن میشه ...

ابرها شروع می کنن به بارش و ریختن قطره های پاک بر زمین

اون لحظه است که منم می گریم و آرزو می کنم در این هوای پر از احساس کنارم باشی صدات و بشنوم ، چشمانم نگاهت رو  ببینه ، دستانم دست های مهربانت رو بگیره ...

باشی تا با هم نظاره گر ریزش بارون از عرش خدا به فرش خدا باشیم

پیشم باشی تا از غرش آسمون نترسم  ، باشی تا من با دل پر از کینه آسمون تنها نباشم ...!!! دل مهربون و همیشه  پاک تو کنارم باشه ...

می خوام اون لحظه باشی تا از احساسم زیر بارون برات بگم ... بگم بارون و هوای ابری و با همه زیباییش با تو دوست دارم

آه ... چقدر این آرزوی محال با تو بودن توی سینه ام سنگینی میکنه ...

 کاش می شد سینه ام را از هم بشکافم و نامت را ، از روی  قلبم  پاک کنم  ولی افسوس ... قلب من بی نام و یا تو دلیلی برای تپیدن ندارد ! بی تو این قلب من در سینه ام خواهد مرد ...

این هوای بارانی و ابرهای پرپر شده و زیبا ، با بغضی که از نبودن تو در دل دارم تبدیل شده  به یک هوای پر از دلتنگی برای تو ... تویی که برایم عزیزترینی

خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها مثه بغض توی سینه منه، ابر چشمام پره اشکه، ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه

 خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها مثه بغض توی سینه منه ابر چشمام پره اشکه، ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه

عاشق تنها

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 6:54
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

از لحظه دیدار تو دریافتم که با ارزشترین احساسی که انسان میتواند داشته باشد عشق است.

در گذشته میپنداشتم که عشق را فقط در فیلم های سینمایی میتوان یافت.و به همین دلیل از اینکه

تنها بمانم لذت میبردم.در گذشته میپنداشتم که خیلی مستقل هستم به هیچ کس نیازی ندارم.

و این همه به خاطر این است که خیلی قوی هستم ولی پس از دیدار تو دریافته ام که دید من

نسبت به عشق تنها سرپوشی بود بر شکست هایی که بر رابطه های عاشقانه داشته ام.

ظاهری نیرومند و بی تفاوت به خود میگرفتم تا هیچ کس از آنچه احساس میکنم آگاه نشود.

ولی پس از دیدار تو دیگر نمیتوانم تظاهر کنم. احساساتم را آشکار بیان میکنم و حالا میخواهم

آنچه را که همیشه در دل داشتم و از بیان آن می هراسیدم به دنیا بگویم . بگویم که عشق

با ارزش ترین احساس انسان است و میخواهم از تو تشکر کنم.

که صداقت من با خود وبا دیگران به خاطر توست.

دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:53
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
عاشق تنها

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:28
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

عروسکی از صاحب خویش پرسید؟

 

زندگی این است که گوشه اتاق بنشینی و به کسی بنگری که هر روز داره روبه روی تو رفت امد میکنه

 

و تو اینقدر دوسش داری که نمیتونی به  اون بگی. چون زبان گفتنش رو نداری  و اون خیلی راحت تو رو

 

فراموش میکنه .

 

صاحب عروسک گفت:

 

زندگی این است که گوشه ای بیقرار بنشینی بی آنکه کسی را که دوست داری بتونی ببینی و در فکر

 

 او فرو روی بی آنکه او به تو فکر کند و در آخر بدون او به فنایی رهسپار شوی.

 

 

عاشق تنها

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 21:29
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی...

 

به تو میاندیشم به تویی که همیشه با منی آسمان را با تو تفسیر میکنم لحظه های ناب وبی برگشت

 

زندگی ام را با تو تعبیر میکنم.

 

عشق را با تو معنا میکنم.

 

در تمام لحظه هایم که با تو هستم دوستی ومهربانی جاری است .وقتی با توام احساس شادی وترنم

 

 میکنم .با تو تمام مدت برای دل کوچک یک گنجشک عاشقانه میسرایم.

 

ااگر بگردی در جای جای دلم رد پای خودت را می یابی.

 

 

دوست دارم پنجره زیبای عشق را به سوی آبی چشمانت بگشایم برای همیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13:34
  به قلم: فرشید   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T